تبليغاتX
غرور عشق


















غرور عشق

منم میدونم اگه یه دیووونم اگه بیتاب و پریشونم

از تو و این احساس که تو قلبم غوغاست

 من همیشه به تو مدیونم

من چقدر خوشبختم که بهت دل بستم

اخه هرچی که  گشتم من تو توی دنیا

مثل رویایی چشم تو ندیدم

کسی رو جز تو ندیدم

نه ندیدم جز تو ندیدم

پاییز و خزان میگذرد از

 لابا لای هستی ما

روزی میرسد که من و تو

 ما میشویم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت11:55توسط مثلا مهسا.....ok | |

تقدیم به اونیکه کنارم نیست اما حس بودنش

به من شوق زیستن میده

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت23:0توسط مثلا مهسا.....ok | |

سلام.احوال دوستای خوب خودم.

روزگار بروفق مراده؟خدا رو شکر.

بعد مدتها بالاخره تصمیمم رو قطعی کردم و دارم این

وبلاگ رو تعطیل میکنم.شاید بپرسیدکه چرا شاید هم نه!

خودم میگم.وبلاگی که الان اخرین دقیقه های عمرش رو

میگذرونه وبلاگ مهسایی بودکه روزگاری از سرتنهایی برای

سرگرمی اون رو باز کرد.مطلب درست و حسابی هم توش

ننوشتم.فقط شعر بود و متن های نه چندان قشنگ.

خودم اعتراف میکنم.چندان جالب نبود.

ولی بالاخره عمر این وب هم مثل عمر انسانها که یه روزی

تموم میشه!تموم شد.سه سال خوبی برای من بود.

دوستای خیلی خوبی تو وب پیدا کردم.روزهای خوشی داشتم.

ولی بالاخره تموم شد.امیدوارم اگر بدی یا خوبی دیدید حلالم کنید.

شاید یه روزی برگشتم.شاید هم نه.

به هر حال اگر نظر گذاشتین لطف کردین.

امیدوارم زیر سایه حق همیشه سالم وسربلند باشید.

........

تمام شد.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت21:35توسط مثلا مهسا.....ok | |

هميشه‌ در زندگي‌ چيزهايي‌ هست‌ كه‌ نمي‌توان‌ فراموش‌ كرد.

گاهي‌ يك‌ نگاه‌ كه‌ درخلوت‌ روياهاايستاده‌ است‌ وهميشه‌ نگاه‌ مي‌كند.

گاهي‌ يك‌ سلام‌ كه‌ درگوشه‌ روياهاايستاده‌ است‌وهميشه‌ سلام‌ مي‌كند.

وگاهي‌ شاهزاده‌ كوچولويي‌ كه‌ درخلوت‌ تنهايي‌ها برتو ظاهرمي‌شود،

 در گوشه ای‌ آرام‌ بازي‌ كرده‌ وگاهي‌ مي‌ايستدوازگوشه‌ چشم‌اش‌ تورا

مي‌نگرد،واحساس‌ مي‌كني‌ كه‌ چشم‌هايش‌ به‌ تو مي‌گويند:

- «مي‌آيي‌؟... مي‌آيي‌ كمي‌ با هم‌ بازي‌ كنيم‌؟

مي‌آيي‌ بار ديگر روياهاي‌مان‌ را بشماريم‌؟

بشماريم‌ و ببينيم‌ روياهاي‌ من‌ بيشتراند يا روياهاي‌ تو؟

روياهاي‌ من‌ قشنگ‌تراند يا روياهاي‌ تو؟

و اصلاً يك‌ چيزي‌!

مي‌آيي‌ روياهاي‌مان‌ را یکی‌ كنيم‌؟»

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت21:1توسط مثلا مهسا.....ok | |

يکي مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .

زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟

پسرگفت:برتو عاشق شده ام.

زن گفت:برمن چه عاشق شده اي،خواهر من ازمن خوبتر است

 واز پس من مي آيد ،برو و براو عاشق شو.پسر از آنجا برگشت

ودختري بدصورت ديد،بسيار ناخوش گرديدو بازنزد زن رفت

وگفت:چرا دروغ گفتي ؟زن گفت:توراست نگفتي.

اگر عاشق من بودي،پيش ديگري چرا مي رفتي ؟

 مرد شرمنده شد و رفت

این داستان عشق های امروزیه ماست.

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت20:7توسط مثلا مهسا.....ok | |

آی انسان هاناله کنید.اما دردل شب هنگامی که همه جا تاریک است.

درسکوت وتنهایی

تنهای تنها

آنوقت که فقط یک نفر صدایتان را ازدل میشنود

آنوقت که میخواهید همه را همانطور که هست صادقانه بگویید

آنوقت که میدانید اگر بشنود یاریتان میدهد

ناله کنید.راز ونیاز کنید.دردتان را بگویید.

چشمانتان را ببندید که دانه های اشک آرامتان میکند

که دلتان سبک میشود

چون میدانید رازتان را برای چه کسی گفته اید.

عیدتان مبارک.

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت20:5توسط مثلا مهسا.....ok | |

دیگرنمیخواهم تو را

دیگراگرگریان شوی.چون شاخه ای لرزان شوی

دراشکها غلطان شوی

دیگرنمیخواهم تو را........

گرباز گردی از سفر.آواره گردی هر گذر

شب را نخوابی تا سحر

شکسته چون سازم شوی

دیگر نمیخواهم تو را........

دیگر اگر یارم شوی.شمع شب تارم شوی

تنها گل نازم شوی

دیگر نمیخواهم تو را........

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت19:59توسط مثلا مهسا.....ok | |

کاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند

تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند

سادگي،مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانون هايمان يکدم رعايت مي شدند

 اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب

کاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند

گاهي از غم مي شود ويران دلم ،

 اي کاشکي بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدن

 

سلام.خوبید؟خیلی کم پیداشدم.میدونم.شرمنده.

اخه کامپیوترمون خراب بود.حس رفتن به کافی نت رو هم نداشتم.

به هر حال دوباره برگشتم.تنهام نذارین ها.قربون همتون

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت12:56توسط مثلا مهسا.....ok | |

سلام.خوبيد؟خوشيد؟سلامتيد؟باروزه چيكاراميكنيد؟

خيلي وقته كه شايد متوجه شديد كم پيدام.ديگه دانشگاه فرصتي به

آدم نميده كه.ترم اول رو خوب گذروندم.۱۵ معدلم شده ولي به نظرم كمه.

ترم بعدبايد جبران كنم.رفته بودم انتخاب واحد۱۸ واحداين ترم دادن بهمون.

ازصبح ساعت۸ رفته بودم ساعت ۴ برگشتم خونه.مبدونيد چرا؟

اخه شيطونيم گل كرد بايكي از بچه ها برق ها رو قطع كرديم

سيستم به هم خورد.۳ساعت فقط تلاش كردن سيستم رو درست كنن.

.

اين مطلب رو هم ديروز تو وب مهران گاد ديدم.خيلي قشنگ بود.

بااجازش اينجا ميزارم تا شايد يكي دو نفري كه لطف دارن و به وبم ميان

اونها هم ازاين مطلب فيض ببرن.

مهران جان با اجازت

گفت پنج وارونه چه معنا دارد؟خواهر كوچكم اين راپرسيد.

من به او خنديدم كمي آزرده وحيرت زده گفت روي ديوارو

درختان ديدم.بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران

 پسرهمسايه پنج وارونه به مينو ميدادآنقدر خنده برم داشت

 كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان

 مي فهمي پنج وارونه چه معنا دار.......

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت13:43توسط مثلا مهسا.....ok | |

دكتر علي شريعتي براي اينكه شخصيت افراد را آزمايش كند ميگفت:

(اگرميخوهيد شخصيت افراد را بفهميد با آنها شوخي كنيد.

افرادي كه آگاه و فهميده هستنددرهمان حال شوخي هم رعايت حدود شخصيت را ميكنند.

اما كساني كه درك وفهم درستي ندارند با يك شوخي حدود را ميشكنند و حتي

از سرو دوش انسان ميخواهند بالاروند.)

پس تنها كافيه بايك شوخي شخصيت طرف مقابلتون رو بفهميد.واقعا هم همينطوره.

يه راه ديگه هم اون موقعي هست كه طرف مقابلت خيلي عصباني شده.

چون موقعي كه عصباني شده ملاحضه رو ميزاره كنار و واقعيت اونچه كه هست رو ميگه.

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت14:14توسط مثلا مهسا.....ok | |

سلام.اول از همه مرسی بابت تبریک هاتونخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من۵تا دوست خیلی بامرام دارم.لیلاتوپولفخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irفهیمه ۲۰۰ گرمیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آیلین خوشگله خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irوآقای صادقیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.اینها یکی از بهترین دوستای عمرم هستن.مخصوصالیلاجونم

که عاشقشم.روزتولدم چنان سورپریزم کردن که نگووووووووووووووووخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بهم زنگیدن که قراره بریم بگردیم.توهم بیا.منم ازخداخواسته دبروکه رفتم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

رفتم دیدم هیشکدوم هنونیومدن.۳ساعت واستادم وزیرپام علف سبزشدتااینکه

فهیمه(ملقب به ۲۰۰ گرمی و پیییییییییییییییییییییییییییییییخخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)اومد.اونم چه اومدنی.

بهم گفت که برنامه کنسل شده .منم داغ شدمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irکه مگه بیکارین؟ها؟

یخورده دادزدم.تا اینکه لیلاتوپولف بهم زنگید که واستا تا  ۵دیقه میرسم.

بازم واستادیم.چه بادی بود داشت منو میبرد.لیلازنگید که بیاکافی شاپ (؟)بخاطربعضی

مسایل از گفتن اسم معذوریمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irسرتون رو دردنیارم.رفتم دیدم لیلاوآیلین باآقای صادقی

نشستن کافی شاپ.تعجب کرده بودم.گفتم اینجا چرااومدین؟؟

به زورمنونشوندن رو صندلی همینطورداشتم میحرفیدم که یهوازپشت سرم یه کیک خوشمزه

گذاشتن روی میزخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهنگ کرده بودم.

کافی شاپ هم شلوغ بود.خود صاب کافی شاپ ۳ نفربودن.اونها هم اومدن وهمه شروع کردن به

خوندنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir تولدتولدتولدت مبارک.حالابیاوسط خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدستا بالا بقیش منکراتی داره

.همه کف میزدن.تبریک میگفتن منم هنگ کرده بودمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.همه به من میخندیدن.

دست میزدیم.میخوندیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.جاتون خالی.

نوبت رسید به کادوها.کادوکه میدادن بازم هنگ میکردم.انقده خندیده بودن پسرهای

 توی کافی شاپخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.

خلاصه.کیک و خوردیم.کادو باز کردیم.آبمیوه سفارش دادیم.فیلم گرفتیم.

اوووووووووووووووووووووووه چقد نوشتمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعدباماشین اقای صادقی رفتیم خیابونا رو دورزدیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.به افتخارمن آقای صادقی رقصید.

ماشین داشت حرکت میکردازماشین پیاده شد ورقصیدودنبال ماشین دوید.انقد خندیدم که.

توماشین خوندیم ودادزدیم.خیلیییییییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت.بعدم رفتیم دانشگاه.

تودانشگاه یه پیشی کوچولوروگرفتمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irباهاش بازی میکردیم.دیدم یکی از آقاها

دبروکه رفت.دیدم میترسه از گربهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمنم توحیاطدانشگاه اونقده دنبالش کردم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبا گربه که

آخرسرخودم خسته شدم.همه میخندیدن بهش.مردگنده از گربه کوچولو میترسیدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.

شب هم که خودم مهمون داشتم واس تفلدم.بازم جاتون خالی.دیگه چی موند؟؟؟؟؟؟

یادم نمیاد ولی اگه یادم اومدمیگم بهتون.فعلاخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت19:41توسط مثلا مهسا.....ok | |